مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
949
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> بر دريچه كوشكى بلند كه از يزيد لعنه اللَّه تعالى بود به تماشا نگران ديدم ودر ميان ايشان ، زنى فرتوت كه محدودبة الظّهر 2 بود وهشتاد سال روزگار سپرده بود ، جا داشت . چون سر مبارك از برابر آن دريچه بگذشت ، آن فرتوت بجست وسنگى بر گرفت وبر آن سر مبارك افكند . سهل مىگويد : چون علي بن الحسين عليه السلام آن كردار عجوز را نگران گشت ، « قال : اللّهمّ عجِّل بهلاكها وهلاك مَنْ معها » عرض كرد : بار خدايا ! آين عجوز را وآن كسان كه با وى هستند ، بزودى هلاك فرماى . هنوز دعاى آن حضرت به پايان نرسيدهبود كه آن دريچه وروشن فرود آمد وآن جماعت به زير افتادند وجملگى هلاك شدند ودر زير آن نيز جمعى كثير تباه شدند . در پارهاى نسخ ، مقتل مزبور از سهل مذكور است كه آن عجوز ملعونه سنگى برگرفت وبر ثناياى مبارك حسين عليه السلام بيفكند وچون من نگران كردار آن ملعونه شدم ، گفتم : « خدايا ! هلاك فرماى أو را وآنان كه با أو هستند ، به حق محمد وآله . » وهنزو كلام من اختتام نيافته بود كه روشن بيفتادا وآن ملعونه وآنان كه با أو بودند ، به هلاكت رسيدند . » اين روايت بعيد است وهمچنين نفرين نمودن علي بن الحسين به جهر وآشكار ؛ بطورى كه گوشزد سهل گردد نيز بعيد است . چه در موارد اين سفر اينگونه افعال از آن حضرت معهود نيست ؛ چنان كه از اين پيش نيز أشارت شد كه علي بن الحسين عليهما السلام در طي طريق شام با احدى به يك كلمه متكلم نگشت تا به دمشق رسيد وروايت أبى إسحاق الأسفرايني در كتاب « نور العين » غريبتر مىنمايد ، بلكه مىگويد : در ميان سبايا با من همان طفل فرمود : « كيستى ؟ » عرض كردم : « سهل شهرزورى . » فرمود : « به كجا مىشوى ؟ » عرض كردم : « به أقامت حج مىروم وزيارة رسول خداى را آهنگ دارم . » فرمود : « چون به قبر جد ما رسول خداى وصول يا فتى ، از ما سلام برسان واز حالت معروض دار . » عرض كردم : « منت پذيرم . » وعرض كردم : « حاجتي ديگر نباشد ؟ » فرمود : « اگر از درهم چيزى دارى ، به حامل اين رأس شريف بده وبه أو بگوى كه اين سر را در پيش روى ما بازدارد تا مردمان به سبب ديدار آن ، از نظاره به ما مشغول شوند . » آن فقره عجوز وپنج تن زن در فراز روشن را ونفرين نمودن را به حضرت امّ كلثوم نسبت مىدهند . بالجملة در خبر مسطور مذكور است كه : چون به باب يزيد ملعون رسيدند ، مخفر بن ثعلبه وبه روايتي مخجر باجيم ونيز محقر ومحضر با ضاد معجمه نيز به نظر رسيده است . ابن أثير به ضم ميم وفتح حاء مهمله وتشديد فاء مكسوره ودر آخر راء مهمله تصريح مىنمايد واين ملعون مأمور به كوچدادن اهلبيت بود . 1 . باب الساعات : يكى از دروازههاى دمشق بوده وبر آن ساعتي نصب شده بود وبه اين مناسبت به اين عنون ناميد شده بود . 2 . محدودبة الظّهر : زنى كه پشت أو خميده باشد . سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السلام ، 2 / 173 - 174 -